تبليغاتX
۩♥♥♦ خودتي!!!به تو چه ؟؟؟♦♥♥۩
FOR 

É Ŀ Ň Ǻ Ź

É Ŀ Ň Ǻ Ź<===========MY HEART WILL ALWAYS BE WITH U

I LOVE MY EYES WHEN U LOOK IN TO THEM...


I LOVE MY NAME WHEN U SAY IT...


I LOVE MY HEART WHEN U LOVE IT...


I LOVE LIFE WHEN U ARE IN IT...

R FOE RED...RED FOR BLOOD...BLOOD FOR


HEART...HEART FOR LOVE...LOVE FOR U...


U FOR ME...I FOR U...I LOVE U

É Ŀ Ň Ǻ Ź



WHEN EVER I WANT TO SEE U,I'LL JUST CLOSE


MY EYES,IF GOD DECIDES TO TAKE U AWAY FROM


ME THEN I'LL ASK GOD TO CLOSE MY EYES FOr EVER...

É Ŀ Ň Ǻ Ź



MOST PEOPLE BELIEVE THAT:THE SKY IS BLUE BUT


I THINK IT IS BLACK BECAUSE I SAW THE SKY IN


YOUR EYES...

É Ŀ Ň Ǻ Ź


3لاااااااااام.به قول الهه 1-4لاااام

اين دومين آپ تابستون امسال اين وبلاگه.سال گذشته به قول الناز دو شيفت آپ ميکرديم ولي

امسال تو تابستون فقط 2بار آپ کرديم البته اينم بگم که همش خودم (راحله)آپ ميکنم.نکه

 دست به آپم خوبه..يادمه وقتي منو الناز اين وبلاگو ساختيم سال دوم دبيرستان بوديم ولي

 الان ميريم پيش دانشگاهي!خيلي زود گذشت!شايد تو اين 2 يا 3سال وقتي به مدرسه ها

 نزديک ميشديم و آپ ميکردم خوشحال بودم از اينکه بازم شلوغ بازيهاي سر کلاس شروع ميشد.

ولي امسال مثل قبلا نيست چون ديگه امسال پيش الناز و دوستام نيستم...!!


به خاطر يه سري مشکلات(معدلم) مجبورم برم جاي ديگه.هرچي با خودم فکر ميکنم ميبينم

 نميتونم از الناز و دوستام دل بکنم...


من نميتونم به جز دوستاي خودم همکلاسي هاي ديگه اي رو به عنوان دوست قبول کنم.


چون هيچ وقت کسي رو به خوبي دوستام پيدا نميکنم .دوستاي من بهترين دوستاي دنيا هستن.

به جرئت ميتونم بگم که الناز و دوستام فرشته هستن.ولي فرشته ي زميني.ولي من هيچ وقت

 نتونستم مثل اونا خوب باشم اينم ميدونم که هيچ وقتم نميتونم مثل اونا بشم اما واقعا از ته دل

دوستشون داررررم.


از اون روزي هم که وبلاگو ساختيم خيلياشون لطف کردنو اومدن و هميشه نظر دادن.دست

 همتون مرسي واقعا نميدونم کيا ميان و اين آپ منو ميخونن ولي هرکدومتون آپ منو ميخونه

 اگه تو اين 2و3سال اذيتش کردم يا حرفي زدم که از دستم دلخور شده مي خوام بهش بگم

واقعا منظوري نداشتم و به بزرگي خودش منو ببخشه و اينم بگم که مطمئن باشيد هيچ وقت

 فراموشتون نميکنم.


الــــــــــــــــنــــــــــــــــاز جــــــــــــــــــــــــــــــــــونــــــــــــــــــــــم ميدونم از اينکه بعد از اين همه مدت

 از هم جدا بشيم هر 2مون ناراحتيم ولي هيچ کدوممون تقصيري نداره چون واقعا نه من مي خوام

 نه تو.
يادته چقدر تو و فاطمه بهم گفتين درس بخونم که پيشتون بمونم؟؟؟باور کنيد منم تا جايي که

تونستم خوندم ولي نشد.حتي موقع امتحانا بر عکس سالهاي پيش نت نيومدم(فقط يه شب

 کنفرانس بودم با مهساي تو و مهسا افغاني که همه عالم و آدم فهميدن)ولي ديگه چت نکردم!

الانم که خيلي وقت از همه ي بچه هاي نت :داداش الناز.داداش نازي.آرام ر.نلا.پري.راندمان.و....

(حالا بخوام اسم بگم تا فردا طول ميکشه)بي خبرم.


الناز نمي خوام با اجبار خودمو تو دلت نگه دارم ولي بدون هيچ وقت فراموشت نمي کنم و هميشه

يادتم پس تو هم ياد من باش.


حالا از جدي بودن و رسمي حرف زدن بگذريم.خو چيکار کنم؟؟؟نميتونم جدي باشم.دارم خفه ميشم

اين همه جدي حرف زدم.


فاطمه داري آپ منو ميخوني نه؟؟؟؟فاطي کمکم ميکني؟؟؟؟يادته؟؟؟؟چقدر اين جمله رو سر کلاس

 بهت ميگفتم!تو هم ميگفتي بزار زنگ بعد کمکت ميکنم!


من ميگفتم فاطي من راندمان رو دوست دارم تو هم ميگفتي منم دوستش دارم...


يه روز اينقد گفتم من راندمانو دوست دارم تا مرضيه عصباني شد هرچي از دهنش در اومد به

 راندمان گفت آخرشم گفت ايشالا که بره زير ماشين راحت بشيم تو هم اينقد نگي دوسش دارم.

خودتم به الناز گفتي يه ماشين جور کن اين راندمانو زيرش کنيم از شرش راحت بشيم.


يا اون روز که عکس بچم رو اوردم مدرسه همش به عکسش نيگا ميکردمو ميگفتم عزيـــــــــــــــــــز

دلــــــــــــــــــم تو همش ميگفتي توروخدا عکسشو بردار دلشوره ميگيرم ميبينمش.من بهت ميگفتم

 فاطي خو من بچمو مي خوام!الناز ميگفت ايشالا که خودتو بچتو شوهرت با هم برين زير ماشين از

دستتون راحت بشيم.


فاطي 68 رو لطفا برا من کنار بزار توروخدا الهه مخشو نزنه(البته الهه مگه مخ داره که بخواد مخ يه

نفره ديگرو بزنه)ميسي گلم.


الهه=======>خدا منو بکشه خواستگار اومده باز؟يه تيکه شعر ميخوندي آهان اين بود:تانگ بي

 تو ديگه نه اصلا تانگ بي تو ديگه من خستم.دارکوب رو که يادته؟؟؟؟ايشالا خواهرش دردي نگيره.

الي جووووون , نابود وخواهرش نابوده رو از طرف من ببوس...ااا داشت يادم ميرفت داداشتم از طرف

 من ببوس.ميسي.امسالم که باهميم تو يه مدرسه ي جديد(همه رو رواني مي کنيم)


ميس ميرضيه چطوري؟مرسي برا دستکاري نمره ي فيزيک ايشالا برا عروسيت جبران ميکنم

(خودم برا عقدت قندا رو ميگيرم)آرام ن خوبه؟داداشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟عزيييييييييييييييزم.از طرف

 من ببوسش.(خودت بي ادبي پررووووووووو)


زهره جان مرسي به خاطر اينکه تو اين مدت هميشه اومدي تو وبلاگو نظر دادي واقعا لطف کردي

 عزيزم ايشالا برا عروسيه تو هم جبران ميکنم.داداشتم که ازدواج کرده و داداش مجرد نداري که

مثل بقيه بگم از طرف من ببوسش پس از طرف من خودتو محکم ببوس.اصلا هرکي داره آپ منو

ميخونه اگه پسره که خودش خودشو از طرف من ببوسه اگه دختره داداششو از طرف من ببوسه.

اگه داداشم نداشتي هر کيو تو خيابون ديدي ببوس بگو از طرف راحله بود اون موقع بي حساب ميشم

اسم دوستامم بگم تا يادم نرفته:الــــــناز.فاطمه.زهره.الهه.ميرضيه(مرضيه).صبا.عصمت.ميرجان

(مرجان).ميريم(مريم).سرور.قمبل و سالبي جوووووووونم(جيگرم)تنهاتر 3(همون جريان که رو قلبش

 چنبره زده بود).آهااااااااااااااااااااااان مژده جون رو يادم رفت(همون که نيمکره ي شرقي سرش فرو رفته).

اگه کسي از قلم افتاد (اگه داداش داره هاااا)بهم بگه که اسمشو بنويسم اگه داداش نداره که هيچي

 اسمشو نمينويسم.


اينم اسم چند نفر از دوستاي گلم تو نت:نـــــــيـــــــمـــــا جــــــــــون.ســــــعـــــــيـــد جــــــون.

امـــــــيـــــن جـــــــــون.بـــــــــارون جــــــون.پــــــــري جـــــــــون.نــــــرگــــــس جــــــــون.و..

( اگه بخوام همه رو بگم تا فردا بايد اسم بنويسم)که واقعا دوستاي خوبي برام بودن هستند و

 خواهند بود....

راستي بچه ها اين همه گفتم اينو که بايد اول ميگفتمو يادم رفت:همون راندماني که من خيلي

 دوستش داشتم عقد کرد.هنوز باورم نميشه!!!ايشالا که خوشبخت بشه.


حالا به خاطر اينکه يه ذره جو شکست عشقي (شکست شيئي)عوض بشه  چند تا شعر شيئم

 براتون مي خونم که از سروده هاي منو الهه هستش:

:ترسي ندارم از شي ء/از اينکه تنها شدم/تازه فهميدم بايد/تکيه بدم به شيئم/آره از اين به بعد

من/ميشم دوست شي ء من

تک تک شي ء پرينا/با شي ء رويايي ميشه/تو سکوت شيء تو شيء/ببين چه غوغايي ميشه/روي

شيئم جا داري/اگه شي ء پرين داري/شيئو از خودت بدونيو/بگي دوستش داري..!!!


خيال نکن که بي خيال از تو و شي ء ماهتم/تو شيئتم بيادتم/شيئو در اختيارتم...


شي ء تو مثل نفس تو پوست و استخونمه/شي ء من تا بي نهايت واسه شيئت ميزنه..


ترسم که شبي در غم شيء بميرم/در بستر دل باشم و بي شيء بميرم/آن لحظه ي آخر که

عجل گفت بمير/اي کاش شيء را بينمو آنگاه بميرم...


اينم 1جمله ي زيبا:لذت داشتن يک شيء دراز توي اين دنياي بد مثل خوردن يک فنجون قهوه ي

 گرم زير برفه.درسته که هوا رو گرم نميکنه ولي آدمو دلگرم ميکنه!!!

خوب ديگه مرسي که آپ منو خوندين.همتون رو يه دنيااااااااااااااااا دوست دارم  اينم  يه بـــــــــــــــوس

 برا همتون


اين آخرم متن و ترجمه  ي يه ترانه از گروه تاتو(جوليا و لنا)که خيلي دوستش دارم رو گذاشتم که

 کدش تو وبلاگ هست و وقتي وبلاگمون بالا بياد پخش ميشه.تقديمش مي کنم به

 الــــــــناز جـــــــــــونم

T.A.T.U =============>U AND I

You & I
Hold me tight 
You & I 
Gotta fight 
You & I 
Side by side 
You & I

Say goodbye
You & I 
Feels so right 
You & I 
Holding tight 
You & I 
Side by side 
You & I 
For the rest of our lives

Every night 
We're all alone 
Every night 
My only hope 
Is the light that's shining  from inside you 
'Cause you believe

In what we are you believe

In what we'll be give me strength

So I can stand beside you 
 
No truths to confirm 
No lies to deny 
Too hopeless to care 
We're too scared to cry

 
You & I 
Hold me tight 
You & I 
Gotta fight 
You & I 
Side by side 
You & I

Say goodbye
You & I 
Feels so right 
You & I 
Holding tight 
You & I 
Side by side 
You & I 
For the rest of our lives


Cast aside 
To an angry street 
Criticized 
For what we believe 
If we hide maybe we can make it through this 
Is it fair to be thrown away? 
Is it fair that we live this way? 
Victimized for a life we didn't ask for
 
No truths to confirm 
No lies to deny 
Too hopeless to care 
We're too scared to cry 

You & I 
Hold me tight 
You & I 
Gotta fight 
You & I 
Side by side 
You & I

Say goodbye
You & I 
Feels so right 
You & I 
Holding tight 
You & I 
Side by side 
You & I 
For the rest of our lives

" من و تو "

منو محکم بغلم کن تا باهم بمانيم.من و تو در کنارهم

 با انها نبرد کرديم پس با انها خداحافظي کن!

احساس من وتو يعني بغل کردنمان کاملا بجا و درسته..

ما تا اخر عمر و براي مابقي زندگيمان در کنارهم خواهيم ماند!


هرشب ما تنهاييم

هرشب تنها اميد من نوري است که از وجود تو مي تابد

چون تو به ان چيزي که هستيم و خواهيم بود باور و اعتقاد داري

بنابراين به من نيرو و قدرت مي دهي

پس من مي توانم در کنار تو بايستم


هيچ واقعياتي براي تاييد و تصديق نيست

و هيچ دروغي هم براي تکذيب نداريم

حتي براي مواظبت و مراقبت از خود هم اميدي نداريم

و ازترس جرئت گريه هم نداريم

 

منو محکم بغلم کن تا باهم بمانيم.من و تو در کنارهم

 با انها نبرد کرديم پس با انها خداحافظي کن!

احساس من وتو يعني بغل کردنمان کاملا بجاست.

ما تا اخر و براي مابقي زندگيمان در کنارهم خواهيم ماند!

 

مارا جدا از ديگران ودر خلوت

و در يک کوي و برزن آشفته قرار داده اند

وبه خاطر باورهايمان مارا مورد انتقاد قرارداده اند

اما اگر اين عقيده را پنهان کنيم ميتوانيم ازاين طريق اوضاع را درست کنيم

ايا منصفانه است که همانند چيزي بيهوده دورانداخته شويم؟

ايا منصفانه است که اينگونه زندگي کنيم؟

و به خاطر زندگي که برايش طلبيده نشده ايم قرباني شويم


هيچ واقعياتي براي تاييد و تصديق نيست

و هيچ دروغي هم براي تکذيب نداريم

حتي براي مواظبت و مراقبت از خود هم اميدي نداريم

و ازترس جرئت گريه هم نداريم

 

منو محکم بغلم کن تا باهم بمانيم.من و تو در کنارهم

 با انها نبرد کرديم پس با انها خداحافظي کن!

احساس من وتو يعني بغل کردنمان کاملا بجاست.

ما تا اخر و براي مابقي زندگيمان در کنارهم خواهيم ماند!

ُ

ُT.A.T.U
*****************************


JUST ELNAZ JO0O0ONAM,SHEY,HALATE KOLLI,T.A.T.U,EMO,ANTI JO0O0ON


تا آپ بعدي باااااااااااااااااااي هــــــمــــــــگـــــــــي.

ًRAHELE & ELNAZ

 

+ نوشته شده توسط راحله و الناز در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت 15:24 |
شـــــــــــــــــــــــــــــلـــــامي دوبــــــــــــــــــــــــــــاره بـــــــــــه

دوســــــــــــــتــــــــــــــاي گـــــــــــــلـــــــــــــــم

خوب هستین که الحمدولله؟؟؟؟؟(به یاد زنگ جبر و هندسه

)ما (منو الناز) که خدا

 رو شکر خيلي خوبيم يعني بهتر از هميشه هستيم

(ولی خداییش تاب بعد از امتحان چسبید)

چــــــــــــــــــــــــــــون=======>از شر هرچي امتحانه راحت شديم

(به ياد خانم نادران=يادش بخير چه روزايي داشتيم)لابد الان ميگيد خوش

 به حالتون نه؟؟؟؟؟؟خوب ايشالا امتحانات شما هم تموم ميشه نگران

 نباشيد(ايشالا عروسي خودتون)

حالا که بحث عروسي پيش اومد مي خوام چند تا ترانه ي شي ء

براتون بسرايم(شما هم دست بزنيد)

                      شي ء آرزوهاااااااااااااااااااااا

به شي ء خود رسيدم/در این صبح سپيدم/ميون همه شيئا/گل شي ء

 تو چيدم/الهي که عزيزم/يه روز بي شي ء نباشم/بمون با من هميشه/

که ممنون خدا شم/دريا دريا مرواريد شي ء مي بينم/همه ي دنيا رو در شي ء مي بينم/مني که تشنه ي يک قطره بودم/حالا اقيانوسي از شي ء مي بينم...!!!!

***************************

                                ضربان شي ء

ضربان شيئم ميره بالا کم کم/مي دوني که من ۱شي ء دارم دورت

بگردم/شيئت تو دستم پيشت نشستم/پاشو بيا بريم وسط مي خوام

 با شي ء برقصم...!!!دختر پسرا همه شيئابالاااااااااااااااااااااا يــــالا

يـــــالا يـــــالا  حالا همه شيئا بالا/بي خيال غم دنياااااااااااااااااااااا...!!!!

**************************

                             شي ء عاشق

مي خوام بيام همين وسط داد بزنم/با تار موهات شيئمو دار بزنم/

پيش همه خلق خدا داد بزنم/گريه کنم شي ء توي ديوار بزنم....!!!!!

**************************

                                 شي ء بندر

بچه شي ء بندري/شيئمو مي بري/اين شي ء عاشقمو تو کجا مي

بري/خوشکلي با نمکي مال کجايي؟؟؟؟(همه با هم بگيد)شي ء

بندر/سبزه ايو دلربا اهل کجايي؟؟؟شي ء بندر....لالالالالالالالالالالالا..

عمر مهتاب بي دوومه پيش شونه ي  شيئاتون/ابرو ابروي هلالي بالا

 شيئاي سياتون/عشوه ي شي ء خمارت شيئمو برده به دامش/شيئتو

 نده به هيچکس تورو با شيئت مي خوامت....!!!!

*************************

                      عروسي شي ء و شي ء پرين

حالا حالا حالا حالا همه شيئا به بالا/با اين سازو کمونچه بخونيد همه

يالا/حالا حالا حالا حالا همه شيئابه بالا به اين شي ء و شي ء پرين

 بگيد هزار ماشالا.....به لبخند عروس شي ء نشسته خدا روی سرش

ستاره بسته...همه دست بزنيد با شيئي شاد/بگيد عروس خانوم

 مبارکت باد.....!!!!

************************

                       بخته حراق=شي ء راندمان

الا اي راندمان اي بخته سوخته/تويي که چهره ات مانند شيئه/الهه پيش

رويت همچو منجق/دماغش درمقابل همچو قمبل/فقط در يک کلام گويم

 تو را من/که مانند يوزارسيفي برايم...!!!

*************************

خوب اينم از ترانه هاي شيئي که گفتم البته بعضي هاشو نشد بسرايم

 مثل بيس و شي ء من بغضتو بشکن(اگه یغضش بشکنه که واویلاس

وبلاگو آب میگیره) و....چون اينجا خانواده رفت و آمد ميکنه بد آموزي داره

 در ضمن ترانه ها +۹۹ هستن پس اگه سنت زير ۹۹ هست همين الان

 از  وبلاگ رسمي خـــــــــــــــــــــــــــودتـــــــــــــــــــــــــي بـــــــــــه

تـــــــــــــو چــــــــــــــــه  خارج شو و با بزرگترت بيا مگه بچه

بازيه؟؟؟؟؟؟؟هر موقع شي ء دار شدي ما درخدمتيم (حالت کلي=شي

 ء تو شي ء)...!!!!اينجا لازمه که تشکر کنم از ميرضيه جان دوست

 

عزيزم که اين شعرا رو مي سرايه البته اينو بگم ۲یا ۳تا از شعرا رو خودم

(راحله)سراييدم ولي بقيشو ميرضيه جان زحمتشو کشيده و کار

تنظيمش به عهده ي من بوده الهه هم اون وسط پارازيت مينداخت

الـــــــــــــنـــــــــــــــــــازم که دست ميزد فاطيم که طبق معمول

 ميگفت خيلي بي شعورين صبا و عصمتم از اون طرف مي خنديدن

بقيه ي بچه هام که يا مي دونستن شي ء چيه و سر تکون

مي دادن اوناييم که نيدونستن شي ء چیه همش مي پرسيدن

شي ء یعنی چی؟؟؟؟؟؟!!!

(يادش بخير زنگ عربي دبيرمون مي گفت:شي ء طويل.شي ء جميل.......)

امروزم مثل سال گذشته درست همون روزي که امتحانامون تموم شد

 دارم آپ مي کنم.

ولي امسال خيلي با سال گذشته فرق ميکنه چون همه چي عوض

شده:من.الناز.راندمان.آیدااااا جــــــــــــــــــــــــــونم.مهسا

جون.ميرجان.ميرضيه.مير شيء.چت.وبلاگ.نت.همه چي.به جاش يه

سري اسم جديد اومده مثل:۲الي ۳بار.شي ء.شي ء پرين.حالت کلي.

آدم فرهيخته.فرد مذکور(شي ء مذکور).فوزو.يکون.سوراخ.H سه تا

 خط بالاش.شيئو.انتگرال.سر جامون.سر جاتون.سر جاشون.شي ء

فولادين.فراتر از درس.

ایشالا عروسی خودت.خود القایی.قانون شی ء.......

راستي تا يادم هست اسم بچه هاي خودمو النازو میرضیه و الی رو بگم:

بچه هاي خودم(راحــــــــــــــــــــــــــــــــله جووووووووووووووووووووووون):

۱ـ....(اولين بچمو اسمشو

به دليل مسائل امنيتي نميشه بگم شرمنده).۲ـريدمان    ۳ـخاک

برسر    ۴.قلي     ۵.ريدمال      ۶.کدو(بچه ی منو مژده)      ۷.عسل پري

(يچه ي مشترک منو الناز)

بچه هاي الـــــــــــــــنـــــــــــــــــاز:۱ـ تسلا (عروس منه يعني ميشه

 زن بچه ي اولم که اسمشو نگفتم)

۲- عسل موز( انگاز آبميوس.بابای این بچه میشه موز که شی ء فولادین

 داره و میشه دوست هکر نو

جوان)       ۳.مو صفر               ۴....(بازم مسائل امنيتي اجازه نميده که

 من بگم!)

۵.عسل پري

بچه هاي ميرضيه:۱- نکنده          ۲ـ مکنده      ۳.شار

بچه هاي الي فوزو (الهه):۱ـ اتيل    ۲ـ متيل

خوب اينم از بچه هامون.ياد روزايي که پشت کلاسهاي مدرسه قدم

ميزديم و همش  حرف ميزديم.يا با بچه ها به تشريح شي ء مي پرداختيمو

 و مي خنديديم و جمله ي (همزه يا با زهرا مياد يا با رويا) رو تکرار مي

کرديم به خير.يا روزي که فاميليه ۲ تا از بچه هاي کلاسمونو قاطي کردمو

گفتم:قمبل و سالبي...

زنگهاي شيمي( کف آدمو.......) حرفاي

خانوم:مححححححححححححححلول.بهههههه بههههههه بهههههه.

تبديلات مولي مولي.لد بد.مر نه.......همشون برام يه دنيا خاطرس.

زنگاي ديني که عکس همديگرو تو دفتر يادداشت مي کشيديمو مي

خنديديم...زنگاي تاريخ و بحثاي داغ سياسي خانوم و الهه و بچه ها...

يا اون روزي که الناز سرشو مثل مقاومت تکون ميدادو خانوم زل زده بود

بهش(فکر ميکرد ديوونه شده).روزي که زنگ ادبيات خانوم جواب

 خود آزمايي رو از مرضيه پرسيدو منوالناز خواستيم کمکش کنيم الناز

دفترشو داد به ميرضيه و ميرضيه داد زدو گفت نمي خوام.اين اواخرم

 که امتحان مستمر فيزيکمو از۱۴.۵ نمره ۴ گرفتمو با همکاري بچه ها تو

ليست کلاس ۱۴ وارد کرديم.......زنگاي رايانه به قول دبيرمون(يارانه) که

 کلاسمون خر تو خر بود فقط من به حرفاي خانوم گوش ميدادم(چه گوش

دادني؟؟؟فقط سر تکون ميدادم که مثلا دارم گوش ميدام آخه دلم برا خانوم

 مي سوخت هيشکي گوش نميداد)قضيه ي مژده رو که همه ي بچه ها

 ميدونن حتي قمبل و سالبي...مژده=نيمکره ي شرقي سرش فرو رفته.

الهه يه روز اينقد به سر اين بشر خيره شد تا طرف فهميد.الهه ميگه:اين

 که سرش سه بعديه.مژده جان شايد داري آپ منو مي خوني ولي اينو

 نمي دوني کسيو که همه به اسم مژده ميشناسن تويي.آخه اسم

دختر روت گذاشتم که راحت تر بتونم اسمتو همه جا به زبون بيارم......

ولي سر همه ي زنگا يه چيز مشترک وجود داشت اونم اين بود

که وقتي دبيرا يه اسم پسر مي گفتن منو الناز همديگرو بغل مي کرديم

 و می گفتیم هم عروس شدیم..عادت کرده بوديم حتي اگه يکي از

 بچه ها مي گفت داداشم....به بقيه ي حرفش گوش نمي

کرديمو زود همديگرو بغل مي کرديم و به همدیگه تبریک می گفتیم:

ایشالا عروسی خودت....بعضي از دبيرامون وقتي ما رو اونطوري

 مي ديدن مي خنديدن ما هم لپامون گل مينداخت...زنگاي تاريخ وقتي

بچه ها بحث سياسي راه مينداختن منو الناز مي گفتيم:

                            *jUST MARKSISM*

الهه مي گفت ديوونه ها  جايي نگيد اين حرفو ترورتون ميکنن هاااااا!!!!

سر هر زنگی من قبلش تمریناشو از رو گام به گام میجوابیدم حتی فصل

 بعد کتاب رو که هنوز خانوم درس نداده بود می نوشتم.بچه ها می گفتن

 تو همیشه فرا تر از درس میری....

خلاصه اينکه کلي حرف تو دلمه ولي حيف که نميشه همشو اينجا بگم!

هيچ وقت سال سوم دبيرستانمو فراموش نمي کنم.چون سوم رياضي

لحظه لحظه هاش برام خاطره بود.آخه کلاس ما يه ذره همچين بگي

 نگي(البته يه ذره فراتر از يکم)فوضول و شلوغ بود وهميشه دبيرامون

شکايتمونو به مدير مي کردند و مديرم بحث انظباطو پيش مي کشيد....

یه چیزیو یادم رفت بگم:منو الناز بچه ی هک هستیم.بچه ها یهمون میگن

چتتر.من و الناز سال گذسته توسط هکر نو جوان(....)مورد تجاوز قرار

گرفتیم.از اونجایی که ما هیچ وقت آدم نمیشیم هنوزم با هکر که چه عرض

کنم با دوستای هکر و سایر متال بازها در ارتباط هستیم و این ارتباط روز به

 روز صمیمی تر میشه تا اونجایی که الناز می خواد بره آذربایجان

شرقی.براش دعا کنید با موز شی ء فولادین خوشبخت بشه...

ممنون از اينکه بازم يکي از طولاني ترين آپ هاي اين وبلاگ رو خوندين.

از همتون معذرت مي خوام به خاطر اينکه تو اين مدت به وبلاگتون سر

 نزدم آخه خداييش خيلي حجم درسامون زياد بود از اونجايي

 هم که ما فرا تر از درس بوديم هميشه از درس جلوتر ميرفتیم....

دووووووووووووسسسسسستتتتتتتتتتتتتتتوووووووننننننننن

دارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم

بااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

just T.A.T.U AND EMO AND SHEY AND MARKSISM
 

+ نوشته شده توسط راحله و الناز در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 و ساعت 17:46 |


 الو؟؟... خونه خدا؟؟ خدايا نذار بزرگ شم

الو ... الو... سلام

کسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ي خدا نيست؟

پس چرا کسي جواب نميده؟

يهو يه صداي مهربون! ..مثل اينکه صداي يه فرشتس .بله با کي کار داري کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من ميشنوم .کودک متعجب پرسيد: مگه تو خدايي ؟من با خدا کار دارم ...

هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم .

صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .بعد از مکثي نه چندان طولاني:نه خدا خيلي دوستت داره.مگه کسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روي گونه اش غلطيد وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگي خدا

باهام حرف بزنه گريه ميکنما...

بعد از چند لحظه هياهوي سکوت ؛

بگو زيبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگيني ميکند بگو..ديگر بغض امانش را بريده بود بلند بلند گريه کرد وگفت:خدا جون خداي مهربون،خداي قشنگم ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟اين مخالف تقديره .چرا دوست نداري بزرگ بشي؟آخه خدا من خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقيه فراموشت کنم؟

نکنه يادم بره که يه روزي بهت زنگ زدم ؟نکنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقيه که بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن.

مثل بقيه که بزرگن و فکر ميکنن من الکي ميگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نيستيم؟پس چرا کسي حرفمو باور نميکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اينطوري نمي شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گريه هاي کودک:آدم ،محبوب ترين مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميکنه...کاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم طلب ميکردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت.

کاش همه مثل تو مرا براي خودم ونه براي خودخواهي شان ميخواستند .دنيا براي تو کوچک است ...

بيا تا براي هميشه کوچک بماني وهرگز بزرگ نشوي...

کودک کنار گوشي تلفن،درحالي که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت....

                                 بگذارید تا می توانم بازی کنم

                                                                              که فردا

                                با من بازی خواهند کرد

                                                                           بگذارید بچه بمانم....

 

+ نوشته شده توسط راحله و الناز در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 و ساعت 21:49 |
At least 5 people in this world love you so much they would die for you
حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند

At least 15 people in this world love you, in some way
حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند

The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you
تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد

A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you
یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود
حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند

Every night, SOMEONE thinks about you before he/ she goes to sleep
هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند

You are special and unique, in your own way
تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی

Someone that you don't know even exists, loves you
یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی

When you make the biggest mistake ever, something good comes from it
وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود

When you think the world has turned it's back on you, take a look
you most likely turned your back on the world
وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، یه خرده فکر کن،
شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای

Always tell someone how you feel about them
you will feel much better when they know
همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن،
وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند احساس بهتری خواهی داشت

If you have great friends, take the time to let them know that they are great
وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند
 
+ نوشته شده توسط راحله و الناز در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت 23:16 |

 يه سلااااام گرم گرم به همه‌ي شما دوستاي گل...

!!حال شما؟... خوبين كه؟... خوش مي‌گذره؟؟.... كم‌پيدايين؟
 
!آره خب!...ما هم خيلي وقته آپ نكرديم...شرمنده...البته گفته باشم،
 
 بي‌دليل هم نبوده يه‌دليلش كه درسامون بوده!...نيست
 
درسامون ناجور  زيااااادن!!!...وقت نمي‌كنيم بشينيم واسه اين همه
 
‌ امتحان نقشه بكشيم چه‌جوري دودره‌شون كنيم دليل ديگه‌ش اين كه
 
 كامپيوتر زهــــــــــره اينا يكي‌دوهفته‌اي خراب بود...
 
(ربط اين‌يكي رو هركي فهميد يه جايزه پيش ما داره..............فشار
 
نيارين!...عمرا نمي‌فهميد)...بگذريم...
 
بالاخره كه اومديم! با كلي خبر تازه از مدرسه و بروبچز خط!!
 
 
 سرمون به شدت تو كتابامونه داريم تو عوالم ديگه سير ميكنيم!!
 
اول از كي بگيم خوبه؟؟...
 
آهان...الــــــهــــــــــه!!(هّيّيّيّيّييي) الهه جون كه قربونش
 
 برم(خدا نكنه) چندوقته‌اي درسا بدجوري فشار آوردن بهش....
 
سيماش قاطي كرده ناجوووور...!
 
زده زبون اصلي!!!!....ماهم هنوز نميدونيم به چه زبوني حرف ميزنه!
 
 يه‌تيكه از حرفاشو كه تو نظرات زهـــــــــره نوشته بود براتون ميذارم اگه
 
 شما فهميدين چه زبونيه خواهشا به ما هم بگين ممنون ميشيم!!:
 
 "ننننننهنهنهننهنهنهنهنننه نه نه ههنننهننهن نه نه" 
 
 مسلما زبون انساني نيست وگرنه ما هم مي‌فهميديم!!!...
 
 مـــــــرضـــــیـــــــه جونم كه داره همچنان پله‌هاي طرقي رو
 
يكي يكي طي ميكشه!!
 
اون‌روزي داشت ازش تاريخ ميپرسيد(يه سؤالي بود كه جوابش رضاخان
 
 ميشد)...حالا اين بچه هرچي به مخ نداشته‌ش فشار مي‌آورد مگه
 
يادش مي‌اومد؟
 
مونده بوديم چه‌جوري بهش برسونيم....ما از اين سر كلاس هي
 
ميگفتيم:"ر...راندمان!.."زهره از اون‌سر كلاس مي‌گفت:"يا ضامن آهو!!!
 
..."... ولي مگه اين بشر مي‌فهميد؟؟آخرشم نگفت...
 
اوه اوه مـــــــــــرجــــــــــان!!!....اصل كاري داشت يادم مي‌رفت...
 
دي ري‌ري  ري ري...دي ري ري ري ري ريريري....همتون دعوتيد!!!...
 
آره ديگه...مرجان ما هم رفتني شد...(اين تو بميري از اون تو
 
بميري‌ها نيستااا....اين يكي ديگه واااقعيه).... مباررررك باشه...In Love
 
مرجان جون ديدي بالاخره سرجاي شما هم اومدن...!!!
 
هي گفتيم اين‌قدر نگران بختت نباش...باز ميشه...
 
حالا بريم سراغ اتفاقات شيرين مدرسه (اااااه‌ه‌ه‌ه‌   ااااه‌ه‌ه‌)...
 
چند روز پيش امتحان شيمي‌مون در جوي كاملا صميمي و
 
فضايي دوستانه برگزار شد!!!....
 
سر جلسه مرررديم از خنده!!.
 
بچه‌هايي كه ورقه‌هاشونو داده بودن دور خانوم جمع شده بودن...ديگه
 
 كلاس عشق بود و صفاااا
 
زهره اومده بود اون آخر داشت به ما ميگفت... خانوم ديدش برگشت
 
 به عصمت گفت:"مگه قرار نشد اين دخترا رو بپايي!!..
 
ببين اونارو..." به ما اشاره مي‌كرد!!...ولي بنده‌خدا هيييچي
 
 نگفت بهمون...Arabic Veil
 
خلاصه سر جلسه ی امتحان بد جور ترکوندیم...
 
کل کلاسمون نمره ی بالا گرفت...
 
خوب اینم از آپ امرووووووووووز.امید وارم(چی وار؟)که خوشتون اومده
 
باشه(البته باید بیاد!).اینجا لازمه  از زهـــــــــره جووووووووونم تشکر
 
 کنم بابت...(حالا بماند!خودش میدونه!)
 
راستی تو متن رو اسم هر کی کلیک کنید عکسش بالا میاد
 
(البته الناز جووووووون و زهره جووووووون زحمتشو کشیدن...میسی
 
از هر دوتاشون)
 
و ممنون از شما که همشو خوندین.دوستتون داریم یه دنیااااااااااا
 
 
فعلا بااااااااااااای
GeminiGeminiGeminiGeminiGeminiGeminiGeminiGemini
+ نوشته شده توسط راحله و الناز در پنجشنبه سی ام آبان 1387 و ساعت 19:41 |
سلاااااااااااااااااااااااااام.خوبین دوستای عزیز؟؟؟؟

خیلی وقته آپ نکردیمآخه درسامون فوق العاده ریاد شده

 (نیست ما شب و روز درس می خونیمReading a BookReading a Book...) ولی

 جدی حجم درسامون زیاده خصوصا پرسش کلاسی اونم از نوع کتبی!!!!!

ولی بعضی از کلاسا واقعا بهمون خوش میگذره...!!!!!!مخصوصا کلاس دین

 و زندگی!!!!که هرچی بگم کم گفتم.واقعا سر کلاس می ترکونیم!!!!

آخه بچه ها خیلی فعالن.مثلا مرضیه ته کلاس نشسته.وقتی دبیرمون

 می خواد ترجمه ی آیه بده از ته کلاس جیغ میکشه که جواب بده!!

منم به فاطمه میگم:عزیزم اینو کنترل کن.زشته!!!!آخه تو گوش من

 داد میزنه!!!!مرضیه این همه داد زد هیشکی چیزی نگفت منم یه

بار تو عمرم اومدم بگم بچه ها گفتن:ساااااااااااااااکت دیگه...!!!!

امسالم که جدیدا هممون رفتیم تو کار چیز (مواد)

{جدی نگیرید شوخی می کنم ما دخترای گلی هستیم فقط یه

ذره در این موارد مسخره می کنیم}جا مدادیم پر از کاغذ شده که

روش نوشته لحیم کاری و......از این چرت و پرتا!!!!یکی از بچه ها

(خانم س...)امسال اومده تو کلاسمون برا همین هنوز با ما آشنا

نشده ۴روز که بگذره اینم روانی میشه!!!!امروز یکی از بچه های

کلاس از این کاغذا(مثلا مواد) گرفته بود بعد این خانم س به الهه

(الی ساقی) گفت:مثل اینکه به اینم چیز (مواد) دادین!!!!!الهه

(الی ساقی) گفت:نه اون خودش چیزو بود!!!!

اتفاقا یکی از دبیرامونم فهمید!!!!آخه داشتیم با دوستام حرف

میزدیم که یهو دبیرمون گفت:صبر کنید ببینم!!! اون  میز آخرمشکوک

 میزه!!انگار دارن مواد پخش میکنن!!!!وقتی یکی از بچه ها

 یه حرف یا حرکتی انجام میده که نشون میده روانیه.اینجاست

که همه با هم دستامون رو میگیریم بالا که دعا کنیم همه خوب بشن

!!!!جالب اینجاست که دبیر داشت درس میداد ما

هممون دستامونو بالا گرفتیم که دعا کنیم!!!!منم به خانم س گفتم

 شما هم دستتو بگیر بالا.گفت واسه چی؟؟؟؟گفتم :که دعا کنیم!!

گفت:برا خودتون دعا میکنید؟؟؟؟گفتم:آره که هممون خوب بشیم...!!!

مرجان که منو کشته!!را به را برمیگرده زبون میکشه!!!!امروزم

شونشو اورده بود سر کلاس موهاشو شونه بزنه(ایشالا اینم خوب میشه)

.منو النازم شونشو گذاشتیم تو کیف

الهه(الی ساقی).اونم بیچاره می خواست پیداش بکنه همه جا

رو گشت ولی پیداش نکرد.بعد همونجا پیش الهه نشست.

الهه می خواست کتابشو از تو کیفش برداره که یهو مرجان شونشو تو

 کیف الهه(الی ساقی) دید...!!!الهه بس که خندید رفت زیر میز...

می دونست کار منو النازه...!!زهـــــــره جـــــونــــــــــــم خودت

که دیدی کل ماجرای کلاسو!!!!خلاصه خیلی خوش میگذره.جای

همتون خالیه!!!!ولی در کل درس همیشه بد نیست...یعنی 

برا ما که اینطور نیست!!!!میسی که همشو خوندین.شرمنده

زیاد شد ولی خیلی از مطالبشو سانسور کردم!!!این پایینم چند

تا عکس از اون کاغذا که گفتم گذاشتم...شرمنده اگه کیفیت نداره!!!!

دوســــتـــــــــتـــــون دارررررررررررررررریــــــــــــــــــــم یــــــــــــه

دنـــــــــــــــیــــــــــــــــــــــا

بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای

View Full Size Image View Full Size Image View Full Size Image

View Full Size Image View Full Size Image

 

+ نوشته شده توسط راحله و الناز در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 و ساعت 23:23 |
س س س س سلااااااااااااااااااااااااام...{خو زبونم گیر

 کرده بود}

خوفیییییییییییییییییییییییییین؟؟؟؟؟

ایشالا که خوبه خوب باشین و هرجا هستین موفق

 باشین و لبخند رو

 لباتون باشه...{چه ربطی داشت؟؟؟؟؟؟خودمم

نمیدونم...}

من {راحله} اومدم هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...!!!!

البته من بودماااااااااا فقط آپ نکردم...!!!!

عروسی؟؟؟؟من؟؟؟؟؟؟سر جامون

؟؟؟؟؟؟وااااااااااای

باور کنید شایعست.کی می خواد عروس بشه حالا؟؟؟؟

این الناز انگار قرصاشو نشسته خورده آخه چرت

 میگه...!!!

مگه من چند سالمه؟؟؟؟هنوز نی نی هستم...!!!!

از اون طرفم تو مدرسه دوستام را به را میگن مبارکه...!!!FlowerFlowerFlower

الهه: راحله واقعا عقد کردی؟؟؟؟؟؟مبارکه...به

سلامتی...{چون اذیتش میکنم  اونم می خواد

منو اذیت کنه..}

من:کوفت روانییییییییییییی.تو هم ایشالا خوب

میشی...

{مــــــــــــــانــــــــــــیـــــــــــا جــــــــــــونــــــــــم }

نه عزیزم من کجا می خوام برم قاطی مرغا!!

فعلا در خدمتتون هستم...!!!

{زهـــــــــــــــــــــره جــــــــــــــــونــــــــــــــم}نه گلم چه

خبری؟؟؟؟؟فعلا که می خوام ادامه تحصیل بدم...

تا ببینیم چی

میشه!!!!

ولی جدی خبری نیست آخه تعداد بی شماره...

راستی ما بلاخره رفتیم مدرسه!!!یادم میاد آخرین

 روز امتحانامون که آپ

 کردم همش می گفتم کی بشه سال بعد

بیاد!!!!خیلی زودگذشت!!!

انقدر زود که باورم نمیشه تابستون تموم شد!!!

ولی خوب دیگه حالا که

اومده...ایشالا امسال رو همگی به خوبی و

 خوشی پشت سر بزاریم!!!

{باز جوگیر شدم...یکی منو بگیره توروخدا..!!!}

مطلب اصلی رو یادم رفت...!!!حواس برا آدم

 نمیزارن که!!!

عیــــــــــــــد ســــــــعــــــــید فــــــطــــــر رو به

همتون تبریک میگم...

ایشالا که نماز و روزه های همتون قبول باشه

...!!!{همچنین منو الناز}{دعوا نمی کنیما!

آخه دخترای گلی هستیم...}

                              کارت پستال

             دوســــــتــــــتــــــون داریـــــــــــــــم

فــــــعــــــلا بـــــــــــــــااااااااااااااااااااااااایGemini

                      

+ نوشته شده توسط راحله و الناز در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 18:10 |

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام(ايسون...)

خوبين دوستاي عزيز

چه خبرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ما خبراي زيادي داريم آخه ميخوايم بريم مدرسه ي موشها

واي كه چقدر دلمون واسه دوستامون تنگ

شدههههههههههههههههههههههههه(ايسون الكي)

ومعلماي باحال(خودكاراتونو ورق نزنيد)(به حالت نيمه

 ...)..........

اين مدت كه نيومديم نت خيليييييييييييييييي سرمون

 شلوغ بوده(2بار)

البته ما هرروز ميايم نت ولي وقت نميكنيم آپ

كنيم....حالا بماند كه ما خاطره هاي زيادي داريم

واسه گفتن(ايسون..)

آخه راحله(به سلامتي)آره ديگهIn Love...ولي بين خودمون

 باشه چون بايد قطعي بشه.....فعلا كه سر جاشون آويزوننFlowerFlowerFlowerFlowerFlower

ولي قنداش مال منه گفته باشم............

ديگه از اين به بعدم درس داريم و كمتر ميايم(نيس تا

 حالا 2شيفت آپ ميكرديم مثه ...)

البته چ......

تااااااازه 1شخصيت جديد داريم ماله راحله جوووووونه

 اگه گفتين اسمش چيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نور16000واتIn Love

برق زياد مصرف ميكنه(هرگز نشه فراموش نور اضافي.......)Sun

نور اضافي=نرگس،نور،عاطفه new،....

YahYahYahYahYah

آهان اينو بگم آرزوهاي بر باد رفته هم داريم ماله مرجانه

يكي از بچه ها هم كه مينا رو ميخواست به جمعمون

 اضافه شده

ولي ديگه مثه سابق نيس حالا ديگه كلاسش

(3بار) رفته بالا چون دكي رو ميخواد(چ....)In Love

بماند كه دكي نميخوادش بماند كه دكي قلابيه

 بماند كه بماند......

برو بچه هاي باحاله گروه نيچال ميخوان وب بزنند

حالا تو كفش بمونيد تا آدرس بديمممممم

راستي تو ماه مبارك همه سعي ميكنن تغيير كنن مثه

 پشه ها و مورچه هاي خونه ما اگه خدا ازشون قبول

كنه امسالو روزه گرفتن تازه احيا هم ميرن

(الهيييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي)

قابل توجه راحله جون كه يه ذره هم عوض نشده

ايشالله خدا به راه راست هدايتش(ارشاد)كنه

آميييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييين

مرسي دوستاي گلمون(كوثر،فروغ،حديث

جووووووووووون،فاطمه،الهه(فعلا دوران نقاهت

 بسرميبره)،فروغ2،مرجان،هدا،الناز1،2،3،...راحله،1،2

،...،مينا،عاطفه،مهسا،الينا،نرگس،مسلمان،نيلو.......)

{ایشالا هممون خوب میشیم...}

كه نامردي نميكنيد و بيادمون هستين(مزاحماي نامررررررررررد=مريم كه اول و آخردنيا...Cell Phone)

بعضي خوانندها تو ترانه هاشون آروغ ميزنن الان دارم

 ترانشو گوش ميدم

به دليله مسائل امنيتي اسمشو نميگيم پشيمون شدم ديگه ترانه گوش نميدم

دوستاي عزيز اگه كامنت ميزارين و ميخواين كه بيايم

وبتون لطف كنين
آدرس وبتونم بذارين آخه....

خيلي مرسي

فعلا بايHelloHello

بووووووووووووووووووووووووووووووووس

+ نوشته شده توسط راحله و الناز در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 و ساعت 17:21 |
سلاااااااااام.بازم اومدیم...ولی دیگه من {راحله} ناراحت نیستم...{۲بار}

 می دونم این حالت برای خیلیا پیش میاد ولی خوب همه که مثل هم نیستن...

به هر حال فکر کنم دیگه این حالت برام پیش نیاد...{۲بار}

واقعا ممنونیم از همتووووووووووووووووووووووووووووووووووووون...یه دنیااااااا دوستتون دااااارررررررررررریم...

امروز روز دوم ماه مبارک رمضانه...ایشالا که ماه خوب و پر برکتی برای من و الناز و آرام جان {ن و ر} و ندا و صبا و پررررررری و آزاده ۱ و ۲ و هستی و مینا و عاطفه و مهسا و  موز و سیب و راندمان و کلوچه و تانگ و  نارنجی و سبز و نرگس و نجمه و فاطمه و زهره و الهه و...و همه ی شما دوستای گلم باشه...

یادتون نرررررررررره من و النارم دعااااا کنید...

بازم می گم برا دوستای گلی که اون پست رو نخوندن:

یه نفر به اسم ما و آدرس وبلاگ ما برا شما نظر میده همشم فوش میده...خواستم بدونید که ما نیستیم...هر کی هست نمی دونم چه لذتی می بره!!!!فقط بهش می گم:تو هم ایشالا خوب میشی...

آپ کردم که بگم من {راحله} یه مدت نیستم البته یه مدت کوتاه...می دونم براتون خیلی سخته آخه خیلی به من وابسته شدید ولی خوب...

ایشالا بعد از ماه رمضان دوباره میام سراغ وبلاگ.البته الناز هستش ولی اون فقط تو کار خوندن کامنته...

راستی!!!!!!!!!!!!این بلاگفا روانی شده؟؟؟!!!!!!!!!من هرچی تو وبلاگاتون  نظر میدم میگه:امکان درج نظر جدید وجود ندارد...

گفتم که بدونید نگید من بی معرفتم!!!!

خوب دیگه این شما و اینم وبلاگ {الناز که نظارت می کنه فقط...}

ازتون می خوام وبلاگمون رو با کامنت ها تون بترکونید...

بازم مرسی از همتووووووووووووووووون...خیلی دوستتون دارررررررررررررررم

براتون آرزوی موفقیت دارررررررررم...

پس بای تا های...

     

 

 

+ نوشته شده توسط راحله و الناز در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 و ساعت 16:56 |

اين روزها خيلی خسته ام...دلم خيلی گرفته...يه بغض سنگين چند وقتيه

که راه گلوم را بسته...هيچوقت به اين حالت نرسيده بودم...اونقدر خودم را

خسته حس نکرده بودم...دلم می خواد يه چند وقتی برم به يه خواب

طولانی...از همه چی بی خبر بشم...دلم می خواد برم ولی نمی دونم کجا

و نمی دونم چه جوری...بدجور کلافه شدم...می دونی تو اين دنيای به

 اين بزرگی دنبال يه گوشه دنج آروم می گردم...ديگه هيچی برام مهم

نيست...ديگه طعنه ها و کنايه ها برام مهم نيست...ديگه پچ پچ حرفها

برام مهم نيست...نمی دونی چقدر خسته شدم از اين آدمها...نمی دونی

 چقدر تو دلم غمه...نمی دونی تو دلم چه ها نمی گذره...نمی دونی

 دلم چقدر شکسته...نمی دونی وقتی می گم بغض گلوم رو گرفته چقدر

 نفس کشيدن برام سخته...نمی دونی چقدر از نگاه های معنادار خسته

شدم...نمی دونی گاهی اوقات از بعضی حرفها چقدر دلم آتيش می

گيره ...نمی دونی چقدر دلم می خواد از اينجا دل بکنم  و برم...برم اون دور

دورا...برم اونجا که هيچکی منو نمی شناسه...دلم می خواد اونقدر گريه

کنم تا هر چی تو دلم جمع شده بريزم بيرون...به خدا نمی دونی چقدر

خسته شدم...ديگه تحملم تموم شده...آخ که نمی دونی چقدر خسته

ام...خيلی خيلی.

راحله...

+ نوشته شده توسط راحله و الناز در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 18:41 |